معجزه خاموش,انسان بودن
دکتر شریعتی و داریوش عزیز

شاد آمدی شاد آمدی نا گه ز در باز آمدی
بنشین و خوش بنشین و خوش ،چون محرم
راز آمدی ، چون محرم راز آمدی

***
خوش بینمت خوش بینمت ، ماه پریوش بینمت
حوری مگر ، حوری مگر ، با شیوه ناز آمدی

باشیوه ناز آمدی
شاد آمدی شاد آمدی نا گه ز در باز آمدی
نا گه ز در باز آمدی

***
زاری کنان زاری کنان پیش رخ تو بیدلان
چون بلبل و گل ناگهان با برگ و با ساز آمدی

با برگ و با ساز آمدی

***
سرو روان ،سرو روان ،بر جویبار عاشقان
ای دولت و بخت جوان، بس خوب و دمساز

آمدی، بس خوب و دمساز آمدی
شاد آمدی شاد آمدی نا گه ز در باز آمدی
نا گه ز در باز آمدی

***
با ما خوشا، با ما خوشا ، پیش من آ پیش من آ
هم شوخ و شنگ و دلربا خانه بر انداز آمدی

خانه بر انداز آمدی
*** 

صبری بکن صبری بکن یا جامه صبری بده
چون یوسف مصری دگر
با قدر و اعزاز آمدی
با قدر و اعزاز آمدی

شاد آمدی شاد آمدی نا گه ز در باز آمدی

نا گه ز در باز آمدی  

شاد آمدی شاد آمدی
شاد آمدی شاد آمدی
شاد آمدی شاد آمدی
شاد آمدی شاد آمدی

[ پنجشنبه پانزدهم بهمن ۱۳۹۴ ] [ 10:59 ] [ برادر جان ]

شمع شام فرقتم،صبح وصالم را چه کار

عالمی حاصل شده زین شام،حالم را چه کار

دیگری را عرضه کن اسباب دنیار،دهر دون

من گدای کوی عشقم،گنج و مالم را چه کار

ذوق وصل ار احتمال هجر دارد در میان

آتش هجران به دل خوشتر،وصالم را چه کار

گرکمال عقل یاران جسته اند و معرفت

کامل عشقم به دل دیگرکمالم را چه کار

[ چهارشنبه هفتم بهمن ۱۳۹۴ ] [ 22:36 ] [ برادر جان ]

 "سرزده وارد مشو، میکده حمام نیست"

این سخن پیر ماست، گفته ی هر خام نیست

بر  در  میخانه شو، بوسه ی رندانه  زن!

خاک  در  میکده، سجده گه   عام نیست

یک دو سه پیمانه زن، نعره ی مستانه زن

مست ابد می شوی، صحبت ایام نیست

می   خور   و  رندی کن و   ولوله  در می فکن

چون که در این خانقه، توطئه و  دام نیست

بر کن  و بیرون فکن، این همه تشریف را

غیر در این  خانه نیست، هوده  ترا  نام نیست

مست شوند عاشقان، چرخ خورند عارفان

 توبه کنند نادمان، هیچکسی  رام نیست

هر که رهد زین جهان، سیر کند لامکان

طائر  قدس  ملک، کفتر  هر  بام نیست

مست شدی "احمدا"، پا  ز  گلیمت  فرا

هشته ای اکنون چرا، حرف تو بر کام نیست

آن که دهد  داد  عشق، پاک و منزه  بود

ورنه  در  این  میکده، همچو  تو  را  جام نیست

[ شنبه بیست و ششم دی ۱۳۹۴ ] [ 12:20 ] [ برادر جان ]

تنم از حادثه خسته دلم از غصه شکسته

یه مسافر غریبم راهی یه راه دورم

ناجی شکسته بالم که تویی تنها نشستی

ای که واسه خاطره من دل مردمو شکستی

پر بغض و گریه بودم تو رسیدی تا بخندم

واسه پیدا کردن تو دل به جاده ها می بندم

راهی یه کوله راهم کوله بار عشق و بستم

دیگه از خودم بریدم دیگه از آینه خستم

تویی کعبه ی وجودم دور چشمه ی تو گشتم

نکنه دلم گلایه باید از تو می گذشتم

میخوام این عشق قشنگ و از نگاهت پس بگیرم

نمیخوام مثل پرنده تو یک قفس بمیرم

ای نگاه آبی ناز کاش تو مهربون نبودی

میون این همه آدم تو یه هم زبون نبودی

لحظه گذشتن از تو آخرین لحظه ی دیدار

واسه تو از تو گذشتم همینو میگن یه ایثار

[ پنجشنبه هفدهم دی ۱۳۹۴ ] [ 11:37 ] [ برادر جان ]
آنکه دلم را برده خدایا


زندگیم را ، کرده تبه کو ؟

هم نفسم کو


آنکه نگاهش


روز من از غم


کرده سیه کو ؟

بی خبر ماندی ز حالم


زانچه آمد بر سر من


عشق تو آخر به طوفان


میدهد خاکستر من

شعله عشق تو از بس


در دلم بالا گرفته


سینه مالامال آتش


غم وجودم را گرفته

هر زمان آید به یادم


دیده مست تو


گریم از بخت بد خود


نالم از دست تو

رخ ات زهر نو دمیده من


فروغ رخت نور دیده من


برخیز و بیا


ای امید دلم


شام من سپری کن

تو ای که به دل نقش غم زده ای


تو غنچه گره ، بر دلم زده ای

بر خسته دلان


چون نسیم سحر


یک نفس گذری کن


هرکجا گذری


زیر پا نظری کن


بی خبر ماندی ز حالم ، زانچه آمد بر سر من


عشق تو آخر به طوفان ، میدهد خاکستر من

شعله عشق تو از بس ، در دلم بالا گرفته


سینه مالامال آتش ، غم وجودم را گرفته



هر زمان آید به یادم ، دیده مست تو


گریم از بخت بد خود ، نالم از دست تو

[ چهارشنبه نهم دی ۱۳۹۴ ] [ 13:37 ] [ برادر جان ]


یار با ما بی‌وفایی می‌کند
بی‌گناه از من جدایی می‌کند
شمع جانم را بکشت آن بی‌وفا
جای دیگر روشنایی می‌کند
می‌کند با خویش خود بیگانگی
با غریبان آشنایی می‌کند
جوفروشست آن نگار سنگ دل
با من او گندم نمایی می‌کند
یار من اوباش و قلاشست و رند
بر من او خود پارسایی می‌کند
ای مسلمانان به فریادم رسید
کان فلانی بی‌وفایی می‌کند
کشتی عمرم شکستست از غمش
از من مسکین جدایی می‌کند
آن چه با من می‌کند اندر زمان
آفت دور سمایی می‌کند
سعدی شیرین سخن در راه عشق
از لبش بوسی گدایی می‌کند

[ شنبه بیست و هشتم آذر ۱۳۹۴ ] [ 21:21 ] [ برادر جان ]

استاد ابوالفضل علامی، قاری، مدرس و داور بین المللی دیشب 16 آذرماه دار فانی را وداع گفت.

این خادم القرآن در پایان جلسه آموزش قرآنش و دقایقی پس از اقامه نماز مغرب و عشاء به دیار باقی شتافت.

این مصیبت را به جامعه قرآنی، شاگردان، خانواده محترمشان و  رهبر معظم انقلاب و  عموم علاقه مندان به ساحت قرآن کریم تسلیت می‌گویم.

استاد علامی هیچوقت یادم نمیرود اخلاق قرآنی و تقوای و خلوصیت شما و  اقامه نماز به امامت شما و آن کلمه همیشگی شما (خدا حافظ شما باشد) همیشه در خاطرم خواهد ماند خداوند علو درجات را به شما عنایت فرماید. ان شا الله.

[ سه شنبه هفدهم آذر ۱۳۹۴ ] [ 10:52 ] [ برادر جان ]

 

صلوات الله و سلامه علیک یا سیدی یا رسول الله یا خیر خلق الله یا رحمةً مهداه

یـا أیّهـا المختـار مـن خیـر الــورى        خُلُـقـاً وخَـلْـقـاً بالـکـمـال تـوحــدا

مــــاذا أقــول لمـدحـه والله صــان        مــــن سـفـاح الجاهـلـیـة أحـمــدا

ذو رأفة بالمؤمنین ورحمة سمّاک        ربّــــک فــــی الــقــرآن مـحـمــدا

نــادت بک الرسـل الکـرام فبـشـرت        ومـلائـک الرحمـن خلـفـک سـجّـدا

لا یحصـی فضلـک نـاثـر أو کـاتـب        عـدداً ولا الشعـراء یاغـوث النـدى طـه

صـلاة الله مـنّـا سـرمـدا ثــمّ        الســـــلام علـیـک یــا نـجـم الـهـدى

یا رب هب لی من لدنه شفاعة واجعل کتابک حجة لی شاهدا

[ شنبه چهاردهم آذر ۱۳۹۴ ] [ 10:30 ] [ برادر جان ]

کفر زلفون ساله لی رخنه لر ایمانیمزا

کافر آغلار بیزیم احوال پریشانیمیزا

 

سنی گورمک متعذر گورینور بویله کی اشک

سنه باخدیقجه دولار دیده ی گریانیمیزا

 

جور چوخ ایلمه کی اولمیه ناگه توکه نه؟

آز ایدوب جور و جفالر قیلاسان جانیمیزا !

 

اسکیک اولماز غممیز بونجه که بیزدن غم آلوب

هر گلن غملی گیدر شاد گلیب یانیمیزا

 

وار هر حلقه ی زنجیریمیزین بیر آغزی

متصل ورمه گه افشا غم پنهانیمیزا

 

غم ایام فضولی بیزه بیداد ایتدی

گلموشوک عجزیله داد ایتمگه سلطانیمیزا

 

"ملامحمد فضولی"

[ چهارشنبه چهارم آذر ۱۳۹۴ ] [ 22:54 ] [ برادر جان ]

گئجه لر

 

دوت الیمدن بو همان الدی فراقیندا سنی

یادیما سالماق همان باشا چالاردیم گئجه لر

 

حوسنو روخسارینی رؤیاده چکردیم قلمه

قلبیمی قاب ائلییب قابا سالاردیم گئجه لر

 

بونا خاطیر کی آدین دوشمه یه اغیار الینه

دوز کیمی آدیوی یازدیقجا یالردیم گئجه لر

 

بئله سیزلاردی اورک یادینا سالدیقجا سنی

قوش کیمی یئرده دوشردیم چاپالاردیم گئجه لر

 

بلکه سن ساغ یاشاییب ، ساغ دولانیب ، ساغ گزه سن

گؤزلیم هر قادان اولسایدی آلاردیم گئجه لر

 

سن رقیبیمله گونوز سیره چیخاردین چمنه

من ده عشقینده سولاردیم سارالاردیم گئجه لر

 

گؤزلرین یادیما دوشدوکجه اسردی بدنیم

سینه می دیرناق آتاردیم پارالاردیم گئجه لر

 

تابلو اوستونده چکردیم سنی مین زحمتی لن

بیر باخیب اوستونه تئز رنگی جالاردیم گئجه لر

 

ایندی ده گئتمه لی سن گئت دئمیرم من ده گلیم

قاللام اول حالدا کی اوّلده قالاردیم گئجه لر

 

مکتب عشقیده مجنونیله من با هم ایدیک

غم ییغاردیم سینه مه غم قالایاردیم گئجه لر

 

مجنون اؤز عشقینی لیلایه گؤره بیلدیردی

من گونوز یازدیقیم عشقی قارالاردیم گئجه لر

 

بو گوزل شعر اوستاد هوشنگ جعفری دن دی

[ دوشنبه بیست و پنجم آبان ۱۳۹۴ ] [ 0:31 ] [ برادر جان ]
درباره وبلاگ

من برادر جان 25سال دارم

تو این وبلاگ میخوام از سخنان دکتر شریعتی و اشعار ترکی ناب بگم