معجزه خاموش,انسان بودن
مختلف

همچو خورشید به عالم نظری ما را بس
نفس گرم و دل پر شرری ما را بس
خنده در گلشن گیتی به گل ارزانی باد
همچو شبنم به جهان چشم تری ما را بس
گر چه دانم که میسر نشود روز وصال
در شب هجر امید سحری ما را بس
اگر از دیده کوته نظران افتادیم
نیست غم صحبت صاحب نظری ما را بس
در جهانی که نباشد ز کسی نام و نشان
قدسی از گفته شیوا اثری ما را بس

[ شنبه بیست و دوم آذر 1393 ] [ 18:11 ] [ برادر جان ]

مژده ایدل یئنه ده گلدی بهار ایامی

گتیریر باد صبا بولبول ایچون پیغامی

آچیلیب غنچه و گول، عطری توتوبدی چمنی

وجده گلمیش بو کونول یوخدی داخی آرامی

بیر طرف پیر و جوان دیر بو طرفده من زار

نه گوزه ل بزمیدی بو ،ساقی دولاندیر جامی

قاریشیبدیر تارین آهنگینه میوه نار

نئشه ی موسیقی ده ن مست دوشوبدی هامی

خبر آلدیم نئچه کسده ن کی نه هنگامه دی بو

دئدیلر بیر نظر ائت،گوردوم او گول اندامی

بیر الینده می گول رنگی،بیر الینده گول تر

مات و مبهوت ائلییر "عمر خیامی"

قامتین،خال و خطون ذکرلرین ائت دیکجه

گونی گونده ن "حاجی"نین یاخشیلاشار الهامی


[ جمعه چهاردهم آذر 1393 ] [ 20:12 ] [ برادر جان ]

گفتم تو چرا دور تر از خواب و سرابی؟

گفتی که منم با تو ولیکن تو نقابی اما تو نقابی

فریاد کشیدم تو کجایی؟ تو کجایی؟

گفتی که طلب کن تو مرا تا که بیابی

چون همسفر عشق شدی مرد سفر باش
هم منتظر حادثه هم فکر خطر باش

هر منزل این راه بیابان هلاک است

هر چشمه سرابیست که بر سینه خاک است

در سایه هر سنگ اگر گل به زمین است

نقش تن ماریست که در خواب کمین است

در هر قدمت خار هر شاخه سر دار

در هر نفس آزار هر ثانیه صد بار

گفتم که عطش می کشدم در تب صحرا

گفتی که مجوی آب و عطش باش سراپا

گفتم که نشانم بده گر چمشه ای آنجا ست

گفتی چو شدی تشنه ترین قلب تو دریاست

گفتم که در این راه کو نقطه ی آغاز؟

گفتی که تویی تو خود پاسخ این راز

چون همسفر عشق شدی مرد سفر باش

هم منتظر حادثه هم فکر خطر باش

[ جمعه هفتم آذر 1393 ] [ 17:54 ] [ برادر جان ]
 در کعبه اگر دل سوی غیرست ترا 

طاعت همه فسق و کعبه دیرست ترا 

ور دل به خدا و ساکن میکده‌ای 

می نوش که عاقبت بخیرست ترا

[ جمعه سی ام آبان 1393 ] [ 22:29 ] [ برادر جان ]

 سلام دوستان این مطلب رو بخاطر استاد عاصم کفاش اردبیلی  

میزارم  

واقعا جای خالی استاد رو آدم حس میکنه.خدا رحمتش کنه. 

 

 

 

آغلامازدیم زامان آغلاتدی منی

دوز یولوندان آزان آغلاتدی منی

گوردوم حسرتدی همالر سوموگه

ایشله ییر شاخدا سوموکدن ایلیگه

دوزوموزده اییلیر ایری لیگه

قالدی قانماز قانان آغلاتدی منی

آغلامازدیم زامان آغلاتدی منی

تک صبیر گلدی دئدیم ایش دوزه لر

قار گئدر، بوز ارییر یازدا گلر

نه بیلیم یازدا بوران باغری ده لر

یوخاچیخمیش گومان آغلاتدی منی

آغلامازدیم زامان آغلاتدی منی

دئدیلر بیر گون اولار ساز حالیمیز

قیتدیق اولسا واریمیز یاغ بالیمیز

ایندی کی اون تک اولوب ساققالیمیز

بو یالان سوز یامان آغلاتدی منی

آغلامازدیم زامان آغلاتدی منی

ظن ائدیردیم آغیر اولسا یارالار

یارالار آغریسین آنجاق یار آلار

نه بیلیدیم اوره گی یار یارالار

بیلمه مز لیکدی، قان آغلاتدی منی

آغلامازدیم زامان آغلاتدی منی

اره لر توشدو که جنگل جانینا

تولکی لر تور توخودو اصلانینا

طرلانی اووچی باتیر جاق قانینا

اوخدان آرتیق کامان آغلاتدی منی

آغلامازدیم زامان آغلاتدی منی

اری مز قالدی بیینده بوزوموز

گویده سایریشمادی بخت اولدوزوموز

نه قویون قالدی نه املیک قوزوموز

قوردا بنذر چوبان آغلاتدی منی

آغلامازدیم زامان آغلاتدی منی

من دئدیم باغلاسا یادلار قولومو

دایاقیم وار قورییا ساغ سولومو

قوپدی بیر چن که ایتیردیم یولومو

داغا باخدیم دومان آغلاتدی منی

آغلامازدیم زامان آغلاتدی منی

وای بیزه اولدی پوزولماز یازیمیز

مضراب اود توتدی قیریلدی سازیمیز

قالدی قیشلانمادا عاصم یازیمیز

یازی گول سوز یازان آغلاتدی منی

آغلامازدیم زامان آغلاتدی منی

استاد عاصم اردبیلی

[ پنجشنبه پانزدهم آبان 1393 ] [ 23:27 ] [ برادر جان ]

آقاجون دست وفات معمار خلقت منه

 

بی قرارم ناله دارم جز تو ارباب خریداری ندارم

 

خونه خرابم آقا دیوونه شدم از عشقت

 

بی کس و یار و غریب بین کوفه بی حبیب

 

غریبی درد بی درمونه

 

تنها ماندن در این دیار مونس من در و دیوار

 

باز هم خواب حرم دیدم و دیوانه شدم

 

دل من عاشق می مونه

 

خواهم زنم پر تا خدا تا مرکز دارالشفا

 

دشت غم دشت عطش دشت بلایی کربلا

 

ای کربلا به سویت یک کاروان دل آمد

 

اینجا کجاست ای برادر شده دلم زار و مضطر

 

نمیره از خیال ما شبای بین الحرمین

 

مذهب فاطمی و ذکر مدامت عشق است

 

هر وقت دلم بابا تو رو بهونه کرد

 

شد خزانی باغ لاله پرپر شده یک سه ساله

 

دلم به شینه حسینه به زیر دینه حسینه

 

به گدایی حرم اهل سما می آید

 

خونه خرابم آقا ویرونه شدم از عشقت

 

با اجازه آقام امام رضا هیئتیا بریم به کربلا

 

آقاجون دست وفات معمار خلقت منه

 

آمدم بر آستانت سر نهم سامان بگیرم

 

 

آزاده ام دلداده ام در جانبازی آماده ام

سینه بزن آی سینه زن به عشق شاه بی کفن

 

 

پ.ن:خواهر بزرگوار فاطمه خانوووم لطفا ایمیل خودتان را برای من کامنت بزارید  مطالب جالبی در دست هست برای ارسال .تشکرات فراوان .


[ شنبه دهم آبان 1393 ] [ 17:4 ] [ برادر جان ]

میثم مطیعی در هیأت شهدای گمنام علیه گروه تکفیری داعش به زبان عربی-فارسی مداحی کرده است.

 

با اذن رهبرم، از جانم بگذرم، در راه این حرم، در راه یار

یا حیدر گویم و شمشیری جویم و اندازم لرزه بر جان کفار

هم پیمان گشته‌اند کفر و تکفیر

شیطان است و زر و زور و تزویر

اما از وعد حق دل آگاه است

پیروز این نبرد حزب الله است

نماز صبح در کربلا، نماز ظهر در سامرا

نماز عصر إن‌شاء‌الله، بقیع و مسجد الاقصی

لبیک یا علی یا مرتضی

لِعلی أنْتَمی، حُبُّه فی دَمی، سَیفُه مُلهِمی، هو الإمام

(من به علی(ع) منسوبم عشق او در خون من و شمشیرش الهام بخش من است؛ اوست که پیشواست!)

واعلمُوا أنَّ لی، نَبْضٌ بِداخِلی، سمّیتُهُ علی، فخرُ الکِرام

(بدانید و آگاه باشید که درون من، تپشی است که آن را علی نامیده‌ام؛ مایه افتخار کریمان)

منهُ نَسْتَلهِمُ روحَ الإیمان

(ما جوهر ایمان را از او الهام گرفتیم)

لا نخافُ الریاح إنّا بُرکان

(از هیچ بادی نمی هراسیم که خود آتشفشانیم)

یا تکفیری! صبرکْ صبرکْ

(ای تکفیری! صبر کن صبرکن)

إنّا سوفَ نَحفِر قبرَک

(ما گور تو را خواهیم کَند)

لبیک یاعلی، یامرتضی

یا أحفادَ ثمود، یا جُرذانَ الیهود! إنّا سوفَ نعُود، للانتقام

(ای نوادگان ثمود، ای موش‌های یهود! ما برای انتقام بر می‌گردیم)

إن کنتُم داعشاً، فإنّا داعسٌ، سوف نَدعَسُکم، تحت الأقدام

(اگر شما داعش هستید ما نیز «داعس» (له کننده) هستیم و شما را زیر گام‌های خود له می‌کنیم)

إنّا فی المعرکة سَیفٌ مسلُول

(ما در میدان نبرد شمشیر عریانیم)

سَنَجْعلُکُم عَصْفاً مأکول

(و شما را مانند لقمه جویده شده خواهیم ساخت)

إنّ الموتَ یُصبِح قوتک

(قطعاً مرگ و نابودی، قوت و غذای تو می‌شود)

لکن قبلَه جیبْ تابوتَک

(اما پیش از آن، تابوتت را همراه بیاور)

یا إسرائیل! خیبر خیبر!

(ای اسرائیل! خیبر را به یاد بیاور)

إنّا والله جیشُ حیدر

(به خدا سوگند که ما سپاه حیدریم)

لبیک یاعلی، یا مرتضی

لبیک یا حسین، یا ثارالله

 لینک دانلود

به اذن رهبرم

[ پنجشنبه یکم آبان 1393 ] [ 21:50 ] [ برادر جان ]

پس از آن غروب رفتن ، اولین طلوع من باش

من رسیدم رو به آخر ، تو بیا شروع من باش

شب و از قصه جدا کن ، چکه کن رو باورمن

خط بکش رو جای پای گریه های آخر من

اسم تو ببخش به لبهام ، بی تو خالیه نفسهام

خط بکش رو باور من ، زیر سایبون دستام

خواب سبز رازقی باش ، عاشق همیشگی باش

خسته ام از تلخی شب ، تو طلوع زندگیم باش

من پر از حرف سکوتم ، خالیم رو به سقوطم

بی تو و آبی عشقه ، تشنه ام کویر لوتم

نمی خوام آشفته باشم ، آرزوی خفته باشم

تو نذار آخر قصه ، حرفمو نگفته باشم

[ سه شنبه بیست و نهم مهر 1393 ] [ 22:40 ] [ برادر جان ]

عمرم همه در طریق میخانه گذشت

روز و شب من به پای پیمانه گذشت

در خواب شبی بساط محشر دیدم

ساقی ز حساب رند و دیوانه گذشت

[ دوشنبه بیست و یکم مهر 1393 ] [ 14:31 ] [ برادر جان ]
جواهرخانه

کبریای توبه را بشکن پشیمانی بس است
از جواهرخانه خالی نگهبانی بس است

ترس جای عشق جولان داد و شک جای یقین
آبروداری کن ای زاهد مسلمانی بس است

خلق دلسنگ‌اند و من آیینه با خود می‌برم
بشکنیدم دوستان دشنام پنهانی بس است

یوسف از تعبیر خواب مصریان دلسرد شد
هفتصد سال است می‌بارد! فراوانی بس است

نسل پشت نسل تنها امتحان پس می‌دهیم
دیگر انسانی نخواهد بود قربانی بس است

بر سر خوان تو تنها کفر نعمت می‌کنیم
سفره‌ات را جمع کن ای عشق مهمانی بس است!

***************************************
حاصل عقل

به نسیمی همة راه به هم می‌ریزد
کی دل سنگ تو را آه به هم می‌ریزد

سنگ در برکه می‌اندازم و می‌‌پندارم
با همین سنگ زدن، ماه به هم می‌ریزد

عشق بر شانه هم چیدن چندین سنگ است
گاه می‌ماند و ناگاه به هم می‌ریزد

آنچه را عقل به یک عمر به دست آورده است
عشق یک لحظه کوتاه به هم می‌ریزد

آه، یک روز همین آه تو را می‌گیرد
گاه یک کوه به یک کاه به هم می‌ریزد
[ دوشنبه چهاردهم مهر 1393 ] [ 21:51 ] [ برادر جان ]
درباره وبلاگ

من برادر جان 24سال دارم

تو این وبلاگ میخوام از نکات ناب ارزنده خدمت شما دوستان بزرگوار تقدیم کنم