معجزه خاموش,انسان بودن
 دکتر شریعتی و داریوش عزیز

توو چله ی من امسال کدوم شعر و کدوم فال

باز یاد اونو زنده کرده حافظ بگو کدوم فال

کدوم روزو کدوم سال ونی که رفته برمیگرده

آی اونی که رفته برمیگرده

امشب کدوم ستاره دلشوره هامو داره

دلواپس لبخند اونه کدوم جاده

دوباره اونو با یک اشاره تا پشت این در میرسونه

آه تا پشت این در میرسونه

 

توو چله ی هر سال من یه جای خالیه که پر نمیشه

حافظ نگو توو فال من جدایی افتاده برا همیشه

توو چله ی هر سال من یه جای خالیه که پر نمیشه

حافظ نگو توو فال من جدایی افتاده برا همیشه

شبای چله صدام میلرزه دلم میگیره

شبای چله خاطره هاشو ازم میگیره

دلم دوباره نبودنش رو بهونه کرده

یه عمره میگن اونی که رفته برنمیگرده برنمیگرده

[ سه شنبه سی ام آذر ۱۳۹۵ ] [ 12:48 ] [ برادر جان ]
این شعر رو تقدیم میکنم به دوست عزیزممم   (م.ب)
 
کیمده واردیر گؤزلیم، سنده اولان جاذبه‌لر

سنه دنیاده مگر، عاشق اولان‌دا، غم ائلر؟

بسدیر اولدورمه‌یه جکسن، گؤزلیم دنیانی

هر اوزی گؤیچک اولاندا، بوقدر چم خم ائلر

اینجیمه گؤزیاشیم، آخسا سنی گؤردوکده گولوم

گول آچیل‌دیکده باهار فصلی بولود شبنم ائلر

ناز و غمزه‌ن، یئریشین، شوخ باخئشین، عالم‌دیر

بیرده زولفون اوزه توکسؤن اودا بیر عالم ائلر

حیف سن، گزمه یاراشماز سنه بیگانه‌ایله

او آچیب سرّینی دونیایه سنی، محرم ائلر

«واحدم» عمریمی من عشقیله صرف ایله‌میشم

عشق یا اؤلدورر آخر منی یا، آدم ائلر

شاعر: علی آقا واحد

[ دوشنبه بیست و چهارم آبان ۱۳۹۵ ] [ 0:40 ] [ برادر جان ]

دیه بولسیدیم اوز دردیم بو قدری آغلامازدیم من

الیمده چارم اولسیدی الیمی باغلامازدیم من

علی لای لالای علی لای لای علی لای لای بالام لای لای

بو چولده لشگر کینه مروت مخلصین پیلر

بیراز یوخلا قوجاغیمده گوراخ سقا عمون نینر

[ سه شنبه بیستم مهر ۱۳۹۵ ] [ 0:29 ] [ برادر جان ]

 

الهی یا متعالی ارحم حالی

الهی یا متجلی ارحم ذلی یا الهی غیرک مالی فانا عبدک رب وکل ارجو رضاک یوم القیامه بالاستقامه کرما ارجو السلامه ارجو الکرامه کرما اخشی الندامه یوم القیامه کرما

[ چهارشنبه بیست و چهارم شهریور ۱۳۹۵ ] [ 1:34 ] [ برادر جان ]

آهای توکه این همه دوری از من
این روزا در حال عبوری از من
آهای تو که فک میکنی سوزوندی
دار و ندارمو با دوری از من
طاقت نداری ببینی میدونم
این همه طاقت و صبوری از من
ستاره ها میگن پشیمون شدی
میخوای بگی که غرق نوری از من
فک نکنم بشه با صد تا دریا
این همه نفرتو بشوری از من
نمیدونم میخوای با قلب سنگی
دل ببری بازم چه جوری از من
پشیمونی فایده نداره دیگه
چشات باید بارون بباره دیگه

[ سه شنبه شانزدهم شهریور ۱۳۹۵ ] [ 22:6 ] [ برادر جان ]

طاعت از دست نیاید گنهی باید كرد

در دل دوست به هر حیله رهی باید كرد

منظر دیده قدمگاهِ گدایان شده است

كاخ دل در خور اورنگ شهی یابد كرد

روشنان فلكی را اثری در ما نیست

حذر از گردش چشم سیهی باید كرد

شب، چو خورشید جهانتاب نهان از نظر است

طیِ این مرحله با نور مهی باید كرد

خوش همی می روی ای قافله سالار به راه

گذری جانب گم كرده رهی باید كرد

نه همین صف زده مژگان سیه باید داشت

به صف دلشدگان هم نگهی باید كرد

جانب دوست نگه از نگهی باید داشت

كشور خصم تبه از سپهی باید كرد

گر مجاور نتوان بود به میخانه، ‹‹ نشاط ››

سجده از دور به هر صبحگهی باید كرد

     

 

نشاط اصفهانی

[ جمعه بیست و دوم مرداد ۱۳۹۵ ] [ 1:11 ] [ برادر جان ]

نه رواقی، نه گنبدی، حتی
سنگ قبری سرمزار تو نیست
غیرمُشتی کبوتر خسته
خادمی، زائری، کنار تو نیست
بغضهایم کجا دخیل شوند
پس ضریحت کجاست آقاجان
روضه خوان ها چرا نمی خوانند
گریه ها بی صداست آقاجان
گنبدی نیست تا دلم بپرد
پابه پای کبوتران شما
کاش می شد که دانه ای گیرم
امشب از دست مهربان شما
حرف ِ گلدسته را نباید زد
تا حسودان شهر بسیارند
از شما خانواده آقاجان
درمدینه همه طلبکارند
حیف آن چاهها که حیدر کند
چقدر مادرت دعاشان کرد
عوض آن همه محبت ها
این مدینه چه خوب جبران کرد
کاش ایران می آمدی آقا
نزد ما اهلبیت محترمند
پیرمظلوم بی حرم، اینجا
پسران تو صاحب حرمند
کاش ایران می آمدی آقا
مُلک ری قبله ی ولا می شد
مثل مشهد برایتان اینجا
مشهد الصادقی بنا می شد
کاش ایران می آمدی آقا
قدمت روی چشم ما جا داشت
کاش خاک شلمچه و فکه
عطریاس عبایتان را داشت
کاش ایران می آمدی آقا
مردمش رأفت و حیاء دارند
ریسمان دست هم نمی بندند
همه دلهای با صفا دارند
کاش ایران می آمدی آقا
در مدینه غریب افتادید
من بمیرم برایتان؛ گیر ِ
عده ای نانجیب افتادید
کاش ایران می آمدی آقا
مردمش از مغیره بیزارند
حرمت گیسوی سپیدت را
در مدینه نگه نمی دارند
کاش ایران می آمدی آقا
نوکری تو کم ثوابی نیست
همه جا از فضائلت گویند
صحبت ازمجلس شرابی نیست

شاعر: وحید قاسمی

[ شنبه نهم مرداد ۱۳۹۵ ] [ 0:35 ] [ برادر جان ]
عشق، رنج‌ مهرباني‌ داشتن‌ زخم‌ درك‌ آسماني‌ داشتن‌

عشق‌ يعني‌ گل‌ بجاي‌ خارباش‌ پل‌ بجاي‌ اين‌ همه‌ ديوار باش‌

عشق‌ يعني‌ يك‌ نگاه‌ آشنا ديدن‌ افتادگان‌ زيرپا

زيرلب‌ با خود ترنم‌ داشتن‌ برلب‌ غمگين‌ تبسم‌ كاشتن‌

عشق، آزادي، رهايي، ايمني‌ عشق، زيبايي، زلالي، روشني‌

عشق‌ يعني‌ تنگ‌ بي‌ماهي‌ شده‌ عشق‌ يعني‌ ماهي‌ راهي‌ شده‌

عشق‌ يعني‌ مرغهاي‌ خوش‌ نفس‌ بردن‌ آنها به‌ بيرون‌ از قفس‌

عشق‌ يعني‌ برگ‌ روي‌ ساقه‌ها عشق‌ يعني‌ گل‌ به‌ روي‌ شاخه‌ها

عشق‌ يعني‌ جنگل‌ دور از تبر دوري‌ سرسبزي‌ از خوف‌ و خطر

آسمان‌ آبي‌ دور از غبار چشمك‌ يك‌ اختر دنباله‌دار

عشق‌ يعني‌ از بديها اجتناب‌ بردن‌ پروانه‌ از لاي‌ كتاب‌

عشق‌ زندان‌ بدون‌ شهروند عشق‌ زندانبان‌ بدون‌ شهربند

در ميان‌ اين‌ همه‌ غوغا و شر عشق‌ يعني‌ كاهش‌ رنج‌ بشر

اي‌ توانا ناتوان‌ عشق‌ باش‌ پهلوانا، پهلوان‌ عشق‌ باش‌

پورياي‌ عشق‌ باش‌ اي‌ پهلوان‌ تكيه‌ كمتر كن‌ به‌ زور پهلوان‌

عشق‌ يعني‌ تشنه‌اي‌ خود نيز اگر واگذاري‌ آب‌ را بر تشنه‌تر

[ پنجشنبه بیست و چهارم تیر ۱۳۹۵ ] [ 19:51 ] [ برادر جان ]
اي‌ كه‌ مي‌پرسي‌ نشان‌ عشق‌ چيست‌ عشق‌ چيزي‌ جز ظهور مهر نيست‌

عشق‌ يعني‌ مهر بي‌اما، اگر عشق‌ يعني‌ رفتن‌ با پاي‌ سر

عشق‌ يعني‌ دل‌ تپيدن‌ بهر دوست‌ عشق‌ يعني‌ جان‌ من‌ قربان‌ اوست‌

عشق‌ يعني‌ مستي‌ از چشمان‌ او بي‌لب‌ و بي‌جرعه، بي‌مي، بي‌سبو

عشق‌ يعني‌ عاشق‌ بي‌زحمتي‌ عشق‌ يعني‌ بوسه‌ بي‌شهوتي‌

عشق‌ يار مهربان‌ زندگي‌ بادبان‌ و نردبان‌ زندگي‌

عشق‌ يعني‌ دشت‌ گلكاري‌ شده‌ در كويري‌ چشمه‌اي‌ جاري‌ شده‌

يك‌ شقايق‌ در ميان‌ دشت‌ خار باور امكان‌ با يك‌ گل‌ بهار

در خزاني‌ بر گريز و زرد و سخت‌ عشق، تاب‌ آخرين‌ برگ‌ درخت‌

عشق‌ يعني‌ روح‌ را آراستن‌ بي‌شمار افتادن‌ و برخاستن‌

عشق‌ يعني‌ زشتي‌ زيبا شده‌ عشق‌ يعني‌ گنگي‌ گويا شده‌

عشق‌ يعني‌ ترش‌ را شيرين‌ كني‌ عشق‌ يعني‌ نيش‌ را نوشين‌ كني‌

عشق‌ يعني‌ اينكه‌ انگوري‌ كني‌ عشق‌ يعني‌ اينكه‌ زنبوري‌ كني‌

عشق‌ يعني‌ مهرباني‌ درعمل‌ خلق‌ كيفيت‌ به‌ كندوي‌ عسل‌

[ پنجشنبه دهم تیر ۱۳۹۵ ] [ 1:7 ] [ برادر جان ]
سنین اوزوندن جانیما
از صورت تو برای جانم
داماریمداکی قانیما
به خونهای موجود در رگم
قرآنیما کیتابیما
به قرآنم و به کتابم
کوسدوم ، کوسدوم
قهرم باتو،قهرم باتو
داها سنینله قونوشمام
دیگر با تو نخواهم بود
نه یاپارسان یاپ باریشمام
هرکاری میکنی بکن من با تو آشتی نمیکنم
آرتیق سنه هئچ قاریشمام بیشتر از این دیگر با تو نخواهم بود
کوسدوم کوسدوم
اکمه ییمین دوزو اولسان
اگر نمک زندگانیم باشی
قه دریمده یازیم اولسان
و در پیشانی من نوشته شده باشی
پادشاهین غیزی اولسان
و اگر دختر پادشاه هم باشب
کوسدومکوسدوم
بیتسین بو سئودامیز بیتسین
این عشقمان نابود شود
نه ره یه گئده رسه گئتسین
هر کجا می خواهی برو
قونوشورسام دیلیم قوپسون
اگر وصال تورا بخواهم زبانم بریده باد
کوسدومکوسدوم
کوسدوم قارا گؤزلرینه
قهر کردم از چشمان سیاهت
کوسدوم آجی سؤزلرینه
از حرفهای تلخت
کؤلگه سینه ایزلرینه
از سایه اش و رد پایش
کوسدومکوسدوم
[ سه شنبه یکم تیر ۱۳۹۵ ] [ 12:23 ] [ برادر جان ]
درباره وبلاگ

من برادر جان  25سال دارم  

تو این وبلاگ میخوام از سخنان دکتر  شریعتی و اشعار ترکی ناب بگم